السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
513
سيره معصومان ( فارسي )
بنى ناجيه به خاطر نسب خود به يارى عايشه آمده همگى در اطراف او كشته شدند . سپس بنى ضبه دور او گرد آمدند . عايشه گفت : واى پارهاى از آتش . چون بنى ضبه پيشروى كردند و با بنى عدى بن عبد مناف درهم آميختند و اطراف عايشه پر از نيرو شد . عايشه پرسيد : شما كيستيد ؟ گفتند : ما از عدى هستيم كه با برادران خود آميختهايم . پس سر شتر را راست كردند و جنگى شديد آغاز كردند و هر يك ، ديگرى را تحت فشار گذارده بود . عايشه به مقدمهء لشكر رسيده بود . پس به قلب لشكر رفتند و اهل بصره نيز چنين كردند و هر دو گروه با قلب لشكريان خود با يكديگر تلاقى كردند . ياران على ( ع ) گفتند : اين قوم از ميدان نمىروند مگر آنكه شتر از پاى در آيد . عميرة بن يثرى كه پيش از كعب بن سور قاضى بصره بود ، لگام شتر را گرفته بود و مىكشيد . اين مرد در آن روز به همراه برادرش ، عبد الله ، در جنگ جمل حضور داشتند . على ( ع ) پرسيد : چه كسى به شتر حمله مىكند ؟ هند بن عمرو جملى داوطلب شد . دو ضربه ميان آنان رد و بدل شد كه ابن يثرى او را به خون نشاند . پس از هند ، علباء بن هيثم سدوسى به جنگ ابن يثرى شتافت و ابن يثرى از پس او هم برآمد و مبارزى ديگر طلبيد . زيد بن صوحان عبدى گفت : اى امير المؤمنين من دستى ديدم كه از فراز آسمانها به من مىنگرد و مىگويد : به سوى ما بيا . من به جنگ ابن يثرى مىروم و اگر كشته شدم مرا با همان خون دفن كن و غسلم مده كه من در روز قيامت در پيشگاه پروردگارم مدعى خواهم بود . آنگاه زيد به جنگ ابن يثرى رفت و كشته شد . همچنين سيحان بن صوحان نيز به دست ابن يثرى به قتل رسيد و صعصعه برادر آنان مجروح شد . سپس ابن يثرى به طرف شتر بازگشت و چنين مىخواند : علباء و هند را در طلق به هلاكت رساندم و پس از آن پسر صوحان را به خون نشاندم . امروز گذشت بر ما آنچه گذشت و در دل عدى صاحب گروهها ، از ما كينهاى است . و اشتر گمراه و عمرو بن حمق و آن جنگاور مشهور در جنگ حنق . منظور من على است . اى كاش او در ميان ما جلو مىافتاد . اين كسى است كه در حادثهها خسته نمىشود . ابن يثرى گفت : هر كس را مرا نمىشناسد بداند كه من ابن يثرى ام كه علبا و هند جملى و پسر صوحان را كه هواخواه و بر دين على بود كشتم . وى همچنين گفت : آنان را مىزنم و ابو الحسن را نمىبينم و همين به عنوان اندوهى از اندوهها كافى است ، اين كار را همچون كشيدن افسار ، مىكشيم و ادامه مىدهيم . عمار كه در آن هنگام نود سال يا بيشتر داشت ، به مقابلهء ابن يثرى رفت . او پوستى در بر كرده و كمر خود را با ريسمانى از برگ خرما بسته بود . عمار از نظر جسمى ضعيفتر از